درباره من
- اطلاعات پایه
- سال تولد
- 1368
- ماه تولد
- بهمن
- روز تولد
- 24
- مذکر یا مونث
- مونث
- میزان تحصیلات
- لیسانس
- رشته تحصیلی
- کامپیوتر
- وضعیت تاهل
- شدیدا مجرد هستم!
- تعداد بچه
- 0
- کشور محل سکونت
- ایران
- شهر محل سکونت
- تهران
- درباه ی من
- من از تبار آيينه و آفتابم.از نسل لاله هاي وحشي و شبنم سحرگاهي.هم پيمان البرز و همسايه ي کوير.مسافري چند هزار ساله که فرسنگها غربت قومم را پيموده ام.من از ازدحام چشمهاي خيره مي آيم ،از تاريکخانه هاي ذهن ،از فصل بي رويش تنهايي که صورت احساسم را نقاشي کرده.من از فاصله ي غزل و سرهاي بريده مي آيم،از انعکاس دو بيتي هاي عاشقانه در خون آبه هاي تاريخ.صداي چکاچاي شمشيرها سمفوني سفر من بود آنگاه که کودکان قومم از سوز فصل يتيمي به خود مي لرزيدند.در طول سفر هواي ذهنم را پيچکهاي تنهايي در نورديند آنسان که انگار در کوچه پس کوچه هاي تمدن غباري از من بجاي نمانده است.
من آريايي ام!طفل اهورا!
نماد جاودانه ي آيين مهرورزي و عاطفه هاي سبز رنگ
هم قطار کاوه و هم پياله ي طاهر
وارث بيستون و مالک اروند
هم صحبت ياس و هم بلاد آتش
من از بيراهه هاي تاريخ گذشته ام ،از ثانيه هايي که فرو رفتيم در باتلاقهاي گمراهي ،از لحظه هاي تاراج، که به يغما برد همه ي دلخوشي هايمان را.من لحظه لحظه اعدام هويتم را نظاره کرده ام،آنجا که فراموش شد همه ي سرخوشي مهرگاني ام.گاهي كه شکست پياله ي مستي هزاران ساله ام.من از غربت هامون مي آيم،از چشمهاي تر خزر ،از دلهره ي خليج تا ابد فارسم که نامش را به سخره گرفته اند،من از وحشت لوت مي آيم،از انزواي کارون ،از فرصتهايي که دود شدند زير سمهاي جهالت بشر.
من اما ايستاده ام ،آنسان که در فکه و دو کوهه بودم ،در چزابه و فاو .
باید که خودم را بيابم،بايد صفحه هاي بد رنگ تاريخ را بشويم،بايد که رد پاي خودم را جستجو کنم تا بيابم لحظه هاي آبي اهوراييم را.
من امروز ايستاده ام ،در آستانه ي بهار ،در درگاهي که خود نگين افتخار هويت من است ،به رسم مرد کاشاني چشمهايم را ميشويم و خیره می شوم به بلنداي غرور انگيز البرز و قدم ميزنم در کوچه باغهای تفکر،سایه ساری که روزي مرز تفاوت قوم من بود با همه ي سرگشتگان عالم،شايد مسير تپشهاي قلب آريايي ام را بيابم. - پیام ضروری
- همیشه فرصت نداری بگی دوست دارم
.
.
.
درخت همیشه پرستو رو دوست داشت.
از زمانی که پرستو بر روی شاخه اش مینشست, دوستش داشت.
هر روز صبح بخود میگفت "امروز همون روزیه که بهش میگم دوستش دارم" اما صبح وقتی خورشید مهربون گرمی عشقش رو به همه میداد,درخت هرچی سعی میکردبه پرستو بگه دوستش داره چیزی جلوشو میگرفت .شاید خجالت .
خودش هم نمیدونست اون چیه.
فردا گذشت و فرداهای دیگه... باز هم گذشت.
"فردا حتما بهش میگم"
ولی باز هم فردایی دیگر...
یک روز از سرما به خود لرزید...
بغض گلوشو گرفت , انگار یخ زده بود ,نه از سرما.
پرستو رفته بود
- اطلاعات حرفه و شغل
- عنوان شغلی
- دانشجو _ بيكار
- در مورد شغل من
- اگه پيدا بشه ميگم
- مهارت ها
- ...
- شغل مورد علاقه
- دوست داشتم عکاس بشم اما نشد
- اطلاعات ورزشی
- وزن
- 55 - 50
- قد
- 165 - 160
- رشته ورزشی اصلی
- ایروبیک
- مدت فعاليت در رشته اصلی
- 1.5 سال
- رشته های ورزشی جنبی
- بدنسازی،شنا
- کدام باشگاه تمرین می کنید؟
- پارس
- کدام باشگاه ها تمرین داشته اید؟
- تک تاک_ پارس
- سوابق قهرمانی
- منو سابقه؟
- بت ورزشی شما کیست؟
- jenifer lopez
- در رابطه با سایت
- آشنایی با سایت
- معرفی
- نام کاربری
- پتروس که یادتونه
- منفور ترین چهره سایت
- همه چيو كه نميشه گفت...
- موبایل
- مدل گوشی
- s5560 marvell samsung
- اپراتور تلفن همراه
- ...09
-
امضاء
- فکر ميکني دردِ من بخاطر خورشيد است؟ چه فايده بهار بيايد؟ بادامها شکوفه کنند؟ آخرش مگر *** نيست؟ هست، اما مگر من ميترسم از ***ي که خورشيد ميآورد؟ من که هر فروردين يک سال جوانتر ميشوم، هر بهار عاشقتر ميشوم، ميترسم؟
آه دوستِ من، دردِ من چيز ديگري است....
about me










